پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷

ورود کاربران

تفکر روشن – یعنی یک رویکرد منطقی به حل مسئله، تصمیم‌گیری و ارائه مباحث – خصوصیتی حیاتی برای یک مدیر کارآمد به حساب می‌آید. معنای این حرف این نیست که تنها راه فکر کردن داشتن این شکل از تفکر است. ادوارد دوبونو به خوبی ارزش تفکر جانبی (یعنی خلاق) را به عنوان فرایندی ضروری نشان داد و دیدیم که مدیران نوآور باید در کنار الگوهای سنتی‌تر تفکر عمودی یا منطقی از تفکر خلاق نیز استفاده کنند ولی با این وجود باز هم رویکرد منطقی یک ضرورت به حساب می‌آید.

یکی دیگر از خصوصیات یک مدیر خوب توانایی مباحثه به شکلی متقاعدکننده و تشخیص ضعف‌های موجود در استدلال‌ها و مباحث مطرح شده توسط طرف مقابل است. شما برای داشتن تفکری روشن و ارائه بحثی خوب باید این موارد را درک کنید: اول، چگونگی شکل دادن به یک گزاره بر اساس اصول اولیه؛ دوم چگونگی آزمودن گزاره خود؛ سوم چگونگی اجتناب از مغالطه در بحث و چگونگی آشکار کردن مغالطه‌های دیگران و در نهایت چگونگی ترکیب همه این تکنیک‌ها در فرایندی از تفکر انتقادی، که مهارتی اساسی برای مدیران خوب به شمار می‌رود.

 

مغاطله و بحث‌های گمراه‌کننده

مغالطه شکلی غیرعقلانی از بحث است که منجر به نادرستی استدلال یا ایجاد تاثیری گمراه‌کننده می‌شود. مغالطه‌های اصلی که باید از آن‌ها اجتناب کرده یا در مباحث دیگران تشخیص داد عبارت هستند از:

  • تعمیم ناروا؛
  • تبعیض‌طلبی؛
  • ساده‌سازی بیش از حد؛
  • رسیدن به نتایج اشتباه؛
  • مصادره به مطلوب؛
  • قیاس مع‌الفارق؛
  • استفاده مبهم از واژگان؛
  • خُرد کردن منطق.

هر یک از این موارد به صورت مختصر در زیر توضیح داده شده‌اند.

 

تعمیم ناروا

علاقه ما به قطعیت و زدن حرف درست معمولا باعث می‌شود تا دست به تعمیم ناروا بزنیم و سپس این تعمیم را با صدای بلند و خشمگینانه تکرار و تکرار می‌کنیم تا بدین ترتیب طرف مقابلمان را متقاعد کنیم. اگر به قدر کافی و با قدرت کافی جملات کلی خود را تکرار کنیم حتی ممکن است خودمان را هم گول بزنیم. گفته شده که «تعمیم دادن هیچ‌وقت عادلانه، هیچ وقت عاقلانه و هیچ وقت بی‌خطر نیست.» اما خود این جمله هم یک تعمیم است. [تعمیم همیشه هم اشتباه نیست و] روش علمی مبتنی بر تعمیم دادن است. اگر تعمیم از شواهدی کافی، مرتبط و قابل اتکا استنتاج شده باشد می‌تواند درست باشد.

تعمیم وقتی اشتباه است که از طریق ساده‌سازی بیش از حد داده‌ها یا انتخاب موارد موافق با مباحثات خود و نادیده گرفتن داده‌های متضاد شکل گرفته باشد. شکل کلاسیک این مغالطه هنگامی است که ادعا شود اگر الف همان ب باشد پس همه الف‌ها باید ب باشند، یا در نهایت الف‌ها معمولا ب هستند. در این بحث اگر از واژه برخی یا معمولا استفاده نشود، استدلال گمراه‌کننده و سفسطه‌آمیز خواهد بود.

بسیاری از مغالطه‌هایی که در زیر بررسی شده‌اند گونه‌های خاصی از تعمیم دادن‌های ناروا هستند چرا که این نوع از تعمیم دادن معمول‌ترین نشانه استدلال‌های غیرعقلانی است.

 

تبعیض‌طلبی

اگر افراد به شما بگویند: «همه این را می‌دانند»، «مشخص است که» یا «هیچ شکی در درستی این موضوع وجود ندارد که»، شما می‌توانید مطمئن باشید که آن‌ها بحثی که می‌خواهند مطرح کنند را بدیهی گرفته‌اند.

ما وقتی می‌خواهیم روی نظر خود تاکید بگذاریم و نمی‌توانیم قبول کنیم که شاید نقطه‌نظرات و راه‌های دیگری هم برای نگاه کردن به مسئله وجود داشته باشند، به تبعیض‌طلبی روی می‌آوریم. تبعیض‌طلبی وقتی رخ می‌دهد که ما نمی‌توانیم خودمان را از شرایطی که در آن قرار داریم جدا کنیم. دلیل لغزش ما معمولا این است که فراموش می‌کنیم آنچه برای یکی از ما صدق می‌کند در شرایط مشابه برای دیگری هم صدق خواهد کرد.

یک راه برای ایمنی جستن از این اشتباه این است که «شما» را تبدیل به «من» کنیم. بدین‌ترتیب، من فکر می‌کنم که شما نمی‌توانید آن چیزی که جلوی چشمتان قرار دارد را ببینید تبدیل می‌شود به شما فکر می‌کنید که من نمی‌توانم آنچه جلوی پلک‌هایم قرار دارد را ببینم.

البته فکر کردن بیش از حد درباره نقطه‌نظرات دیگر هم منجر به ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شود. الزاما همه مسائل همیشه دو جنبه ندارند، ولی اگر هم چنین باشد شما باید در نهایت با قاطعیت – و معمولا به سرعت –یکی از آن‌ها را انتخاب کنید. ولی قبل از این کار درستی یا نادرستی نقطه نظرات دیگر یا رویکردهای جایگزین را بررسی کرده و آن‌ها را نیز مدنظر داشته باشید.

 

ساده‌سازی بیش از حد

ساده‌سازی بیش از حد شکل خاصی از تفکر گلدانی یا تبعیض‌طلبی است. این اتفاق معمولا به شکلی روی می‌دهد که سوزان استبینگ آن را «مغالطه سفید یا سیاه» می‌نامد. خواستی اشتباه برای کشیدن یک خط صاف و مشخص، در صورتی که  نمی‌توان هیچ خط دقیقی  کشید. برای مثال نمی‌توانیم بدنبال پیدا کردن تمایزی آشکار میان عاقل و دیوانه، یا میان باهوش و کم‌هوش باشیم. آمادگی ما برای افتادن در دام این اشتباه ممکن است مورد سواستفاده یک رقیب متقلب و دغل قرار گرفته و با اصرار ما را وادار کند تا چیزهایی که نمی‌توان به شکلی دقیق تعریف کرد را دقیقا مشخص و تعریف کنیم.

 

 

رسیدن به نتایج اشتباه

یکی از معمول‌ترین مغالطه‌ها رسیدن به این نظر است که چون برخی این چنین هستند یا شاید باشند، پس همه این چنین هستند. نظریه‌ای درباره چند مورد محدود تبدیل می‌شود به نظریه‌ای درباره همه موارد. نتیجه در ادامه فرض ابتدایی نیست.

 

 

استفاده مبهم از واژگان

رویکرد لوئیس کرولکه می‌گفت «من وقتی از یک واژه استفاده می‌کنم آن واژه دقیقا همان معنایی را دارد که من انتخاب می‌کنم، نه بیشتر و نه کمتر»، یکی از ترفندهای محبوب برای کسانی است که هدفشان فریب دادن دیگران است. این افراد واژگانی به کار می‌برند که معنا را مصادره به مطلوب می‌کنند؛ یعنی آن‌ها واژه را به شکلی معنا می‌کنند که با بحث خودشان همراستا باشد. آن‌ها معنای واژگان را در بافت‌های متفاوت تغییر می‌دهند. آن‌ها ممکن است واژگانی انتخاب کنند که معنایشان [در ظاهر] با هم یکی باشد ولی [در بافت‌های مختلف] نشان دهنده موافقت یا مخالفت گوینده باشند.

یک ضرب‌المثل معروف وجود دارد که می‌گوید می‌توان واژه «سخت» را به این ترتیب تلطیف کرد: «من سخت هستم، تو سرسخت و لج‌باز و او کله‌شق».

 

 

خُرد کردن منطق

توئیدلدی ادامه داد: «بر عکس، اگر این بود، شاید بود، و اگر اینچنین بود، بود؛ ولی از آنجایی که نیست، نیست. منطقی است.»

خُرد کردن منطق به این بدی هم نیست ولی می‌تواند به همین اندازه گمراه‌کننده باشد. در این مغالطه از ترفندهای زیر در مباحثه استفاده می‌شود:

  • انتخاب مواردی که به سود یک سمت مباحثه بوده و نادیده گرفتن موارد متضاد با آن؛
  • تغییر دادن بحثی که طرف مقابل به پیش برده و تبدیل آن به چیزی کاملا متفاوت با منظور اولیه [گوینده] – گذاشتن حرف در دهان دیگران؛
  • خارج کردن طرف مقابل از مسیر با گذاشتن بار اثبات چیزی که ادعایش را نداشته بر دوش او؛
  • نادیده گرفتن عمدی نکات مورد بحث؛
  • وارد کردن مسائل نامربوط به بحث؛
  • تکرار چیزی که قبلا رد شده و نادیده گرفتن آنچه قبلا تثبیت شده است.

 

 

تفکر انتقادی

تفکر انتقادی فرایند تحلیل و ارزیابی کیفیت ایده‌ها، نظریات و مفاهیم در جهت مشخص کردن میزان درست بودن آن‌ها و مبتنی بودنشان بر شواهد  و همچنین میزان تبعیض‌آمیز بودن آن‌ها است. این تفکر شامل بازنگری بر روی داده‌ها و تفسیر آن‌ها، رسیدن به نتایج موجه و مستدل و شناسایی فرضیات اشتباه می‌شود. تفکر انتقادی کاری است که مدیران هنگام تفکر روشن و هدفمند انجام می‌دهند.

در اینجا «انتقادی» به معنای مخالفت یا نظر منفی نیست. استفاده‌های مثبت فراوانی برای تفکر انتقادی وجود دارد. برای مثال در هنگام آزمایش یک نظریه، اثبات یک گزاره یا ارزیابی یک مفهوم، نظریه یا بحث می‌توان از تفکر انتقادی استفاده کرد. این تفکر می‌تواند هرگاه که افراد به سنجش شواهد و قضاوت، حل کردن مسئله یا تصمیم‌گیری می‌پردازند روی دهد. هدف از این تفکر رسیدن به نتایج و راهبردهای قابل‌قبول و منطقی و سنجیدن آن‌ها با شاخصه‌ها و استانداردهای مرتبط است. تفکر انتقادی نیازمند توانایی‌های زیر است:

  • شناسایی مشکلات و تشخیص راه‌هایی برای رسیدگی به آن‌ها؛
  • جمع‌آوری و مرتب کردن اطلاعات مرتبط؛
  • شناسایی فرضیات و داده‌های مطرح نشده؛
  • تفسیر داده‌ها برای ارزیابی شواهد و سنجش مباحث؛
  • آگاهی نسبت به وجود (یا عدم وجود) روابط منطقی میان گزاره‌ها؛
  • بدست آوردن نتایج موجه و رسیدن به تعمیم‌های معتبر؛
  • سنجش ارزیابی‌ها، نتایج و تعمیم‌ها؛
  • ساختاردهی دوباره به ایده‌ها یا باورها از طریق بررسی و تحلیل شواهد مرتبط.

 

نظر خود را بیان کنید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظرات شما پس تایید مدیریت نمایش داده میشود.
  • نظری پیدا نشد

درباره ما

کسب و کار ما مشخص است . آموزش  و مشاوره مهارت های نرم مدیریت ، مهارت های کسب و کار و مهارت های هوش مالی تخصص ماست.

محصولات ما به صورت تالیف و ترجمه انواع کتاب ، خدمات مشاوره حضوری ،آموزش های آنلاین ، محصولات صوتی و تصویری ،کارگاه ها و سمینار ها ،عرضه می شود.

 

تماس با ما

آدرس : سعادت آباد - بلوار پاکنژاد - خیابان شهید صبحی - پلاک 2 - واحد 1

تلفن : 22149617-021

فکس : 22149540-021

پیامک : 30008810149617

ایمیل : Info{at}modirsazan.com

مدیرسازان در شبکه های اجتماعی